يا همانند كسی كه از كنار يك آبادی (ويران شده) عبور كرد، در حالی كه ديوارهای آن، به روی سقفها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراكنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده میكند؟!» (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند؛ سپس زنده كرد؛ و به او گفت: «چهقدر درنگ كردی؟» گفت: «يك روز؛ يا بخشی از يك روز.» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردی! نگاه كن به غذا و نوشيدنی خود (كه همراه داشتی، با گذشت سالها) هيچگونه تغيير نيافته است! (خدايی كه يك چنين مواد فاسدشدنی را در طول اين مدت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشی شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمينان خاطر توست، و هم) برای اينكه تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوانها(ی مركب سواری خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند میدهيم، و گوشت بر آن میپوشانيم!» هنگامی كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «میدانم خدا بر هر كاری توانا است».
Or [consider such an example] as the one who passed by a township which had fallen into ruin. He said, "How will Allah bring this to life after its death?" So Allah caused him to die for a hundred years; then He revived him. He said, "How long have you re